شیوه های مخ زدن در کشورهای مختلف


فرانسه:

پسر: بن ژور مادام! حقیقتش رو بخواید من از شما خوشم آمده و میخواهم اگر افتخار بدید با هم آشنا شیم!

دختر: با کمال میل موسیو!
ایتالیا:

پسر: خانوم من واقعا شمارو از صمیم قلب دوست دارم و بسیار مایلم که بیشتر با شما آشنا شم!

دختر: من هم از شما خوشم اومده و پیشنهاد شمارو با

کمال میل می پذیرم!
انگلیس:

پسر: با عرض سلام خدمت شما خانوم محترم!

خانوم من چند وقت هست که از شما خوشم اومده  میخوام اگه مایل باشید باهم باشیم!

دختر: چرا که نه؟ میتونیم در کنار هم باشیم!
ایران:

پسر: پیــــــــــــــــــس ... پیس پیس ...

پـــــــــــــــــــــــیــــــــــــــــس ... پیییییییییییییس ...

ســــــــوووووووو ... ســــــــــوووو ...

ســــــــــــس ... ســـــــــــــــــــــــــــــــــــس ...

پــــــــِـخخخخخخخخخ ... چِــخـــــــــــــــه ...

هووووووی با تواما! بیا شماره مو بگیر بزنگ!

دختر: خفه شو! کصافطِ عوضی! مگه خودت خوار و مادر نداری

راه افتادی دنبالِ ناموس مردم،بی ناموس!

شماره تو میگیرم فقط واسه اینکه شرتو زود کم کنی!

ساعت 10 زنگ میزنم!

نامه تکان دهنده بروسلی به همسرش !

نامه تکان دهنده بروسلی به همسرش !

اگه طاقت خوندنشو داری برو پایین بخونش
وگرنه نخون

.



.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

.





言语不得”的晁盖忽然醒了过来,“� �� �头看着宋江”,




谆谆嘱咐道:“贤弟保重。若哪个捉� �� �射死我的,便教他做梁山泊主!!




忽然醒了过来,“转头重。若哪个捉� �射死我的,便教他




言语不得”的晁盖谆嘱咐道:“贤弟� �重。若哪个捉得�� �来,“转头




言语不得”的晁盖忽然醒了过来,“� �� �头看着宋




谆谆嘱咐道:“贤弟保重。若哪个捉� �� �射死我的,便教他做梁山泊




忽然醒了过来,“转头重。若哪个捉� �射死我的,便教他




言语不得”的晁盖谆嘱咐道:“贤弟� �重。若哪个捉得�� �来,“转头





منم خیلی ناراحت شدم. شما چطور؟

بیماران روانی در تیمارستان

بیماران روانی در تیمارستان


فرهاد و هوشنگ هر دو بیمار یک آسایشگاه روانى بودند. یکروز همینطور که در کنار استخر قدم مى زدند فرهاد ناگهان خود را به قسمت عمیق استخر انداخت و به زیر آب فرو رفت.
هوشنگ فوراً به داخل استخر پرید و خود را در کف استخر به فرهاد رساند و او را از آب بیرون کشید.
وقتى دکتر آسایشگاه از این اقدام قهرمانانه هوشنگ آگاه شد، تصمیم گرفت که او را از آسایشگاه مرخص کند.
هوشنگ را صدا زد و به او گفت: من یک خبر خوب و یک خبر بد برایت دارم. خبر خوب این است که مى توانى از آسایشگاه بیرون بروى، زیرا با پریدن در استخر و نجات دادن جان یک بیمار دیگر، قابلیت عقلانى خود را براى واکنش نشان دادن به بحرانها نشان دادى و من به این نتیجه رسیدم که این عمل تو نشانه وجود اراده و تصمیم در توست.
و اما خبر بد
این که بیمارى که تو از غرق شدن نجاتش دادى بلافاصله بعد از این که از استخر بیرون آمد خود را با کمر بند حولة حمامش دار زده است و متاسفانه وقتى که ما خبر شدیم او مرده بود.
هوشنگ که به دقت به صحبتهاى دکتر گوش مى کرد گفت: او خودش را دار نزد. من آویزونش کردم تا خشک بشه...
.....................
حالا من کى مى تونم برم خونه*مون ؟

كلاس فلسفه
پروفسور فلسفه با بسته  سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود را روبروی دانشجویان   خود روی میز گذاشت.وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته برداشت   و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد.سپس  از شاگردان خود پرسید که، آیا این ظرف پر است؟و همه دانشجویان موافقت کردند.سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو به داخل شیشه...
ادامه نوشته

اعتياد به اينترنت

تست اعتيادبه اينترنت:

تست اعتیاد به اینترنت (IAT) یكی از معتبرترین تست‌های مربوط به سنجش اعتیاد اینترنتی است كه توسط دكتر كیمبرلی یانگ (Kimberly Young) ابداع شده است.

در تست IAT هر چه نمره شما بیشتر باشد؛ اعتیاد شما به اینترنت شدیدتر است. نمرات هم به ترتیب از یك تا پنج هستند. در پایان؛ باید مجموع نمراتی را كه به 20 پرسش زیر می‌دهید جمع بزنید.

ادامه نوشته

ديدار

تو روح لطیف بارانی و من برف زمستانم
چگونه دل به تو دادم قسم بر اشک نمیدانم

همی دانم تو دریا هستی و ان اسمان بیکران ابی
و من ان موج سرکش که اسیر دست طوفانم
نمیدانم چه باید کرد با این دل تنها
به دیدارم بیا امشب که سخت پریشان پریشانم
تو در چشم من چو مهتاب می تابی به هر سویی
و من در چشم تو چون شمعی رو به پایانم
بیا یک شب کنار این خیا ل خام من
و انگاه بین که چگونه است در غم تو رنگ چشمانم
بیاد ان روز که مریم بدستت دادم از شوق
هنوز عطر دست تو دارد این خالی دستانم
تو در فکر خواب پاییزی و ان برگ خزان دیده
و من در شوق دیدن خواب تو و ان بوسه ی پنهانم           
تو همان قبله ی حاجاتی در قلب من و
من درقلب توشاید هنوز یک عشق پنهانم
تو بد کردی با این دل عشقت مرا رسوای عالم کرد   

                                                                       

                   قسم خوردم بر اشک ابر ترا هرگز نرنجانم                  
تو بودی مرهم هر درد بی درمان
و من در ارزوی ان مرهم درمانم
شبی سرد و بارانی بی تو خواهم مرد
دعا کن تو باشی در ان لحظه ی پایانم
شب است و ریزش باران و خیا ل چشم مست تو
                                       و این پایان ان شعریست که در وصف تو می خوانم